توضیح عکس: بودن در روستا، از این چیزها هم دارد. برای خودش یک جور دهگردشی است؛ یا شاید بیابانگردشی. دو سال پیش که در بحبوحهی آزمون دستیاری و به سرانجام رساندن پایاننامهام بودم -دو مهمی که درنهایت هیچکدام به سرانجام دلانگیزی نرسید- گفت و گوی کوتاهی در کلینیک نورولوژی درمانگاه امام رضا با استاد مشاورم داشتم که حالا و بعد از گذراندن قریب به یک سال از دورهی طرح اجباری، {ادامه...}
دسته: طرحِ مادرمرده
ماه دوم هم تمام شد. به چشم بر هم زدنی؛ که البته دو هفته و اندی طول کشید و حالا باید یک گوشه نشست (؟) اگر مجالی باشد تا ماه سوم آغاز شود. ماه دوم اما با همه سختیهایش، متفاوت بود. شاید عجیبترین چیزِ کار کردن در بیمارستان، همین نامشخص بودن بیماران است. اینکه آن دختر بچه ده دوازده ساله که همین الان پایش را در اورژانس گذاشت، همان آپاندیسیت {ادامه...}
چند روز دیگر، ماه دوم طرح اجباری را در داراب شروع میکنم. حالا خوب میفهمم چرا همهی دوستانی که به هر نحوی و در هرجایی آن را شروع کردهاند، از آن با عنوان طرح اجباری یاد میکنند. اینکه در میانهی قرن بیست و یک و در حالی که در جای جای این کرهی خاکی مثل قارچ از زمین تکنولوژی بیرون میزند و روز به روز بر آگاهی مردم افزده میشود، {ادامه...}